غروب ابوغریب
کتاب غروب ابوغریب، خاطرات آزاده سرهنگ علی احمدی از کودکی تا پایان اسارت در سال 1369 است.
کتاب «غروب ابوغریب (خاطرات آزاده سرهنگ علی احمدی)» نوشته مجید زنگویی در سال 1403، در 464 صفحه، قطع رقعی، با قیمت 595 هزار تومان و توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
بر روی جلد کتاب، تصویری از راوی خاطرات بر روی یک موتورسیکلت در نخلستانهای خوزستان آمده که با تصویر یک چسب نواری، به پسزمینه نخلستانهایی به رنگ سبز الصاق شده است. نشان انتشارات، عنوان اصلی کتاب با رنگ قرمز و نام نویسنده، در یکسوم بالایی کتاب و عنوان فرعی کتاب با رنگ سفید و خط روشن آبی، در یک سوم انتهایی قرار دارد.
بر روی پشت جلد، بخشی از متن کتاب، بر تصویر یک تکه کاغذ که با تصویر چسب نواری، به پسزمینه سبزرنگ نخلستانها نقاشی شده، الصاق گردیده است:
«خاموشی به معنای خاموشکردن برق نبود. از سر شب تا صبح برقها روشن بود و یک سرباز پشت پنجره قدمزنان میرفت و برمیگشت. اگر کسی از جایش تکان میخورد، سرباز اسمش را از روی پارچهای که بر روی سینهاش نصب بود میخواند و روی کاغذ مینوشت تا فردا تنبیهش کند. حتی دلمان برای تاریکی تنگ میشد؛ اما دریغ از لحظهای تاریکی».
نویسنده در مقدمه کوتاهی، گزارشی از چگونگی تولید کتاب که به مناسبت برگزاری «کنگره ملی 2000 شهید استان خراسان جنوبی» و به سفارش حوزه هنری این استان انجام شده، ارائه کرده است. در این مقدمه آمده است که خاطرات علی احمدی ابتدا توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان خراسان جنوبی جمعآوری شده و سپس 40 ساعت نیز توسط جلیل خسروی طناک مصاحبه انجام شده است. این کتاب ابتدا توسط انتشارات انصارالرضا «ع» استان خراسان جنوبی به صورت محدود منتشر شده و پس از انجام اصلاحات نهایی توسط انتشارات سوره به چاپ رسیده است.
کتاب «غروب ابوغریب» در 12 فصل تدوین شده است؛
«نوقند (از کودکی تا پیروزی انقلاب)» شامل خاطرات راوی از وضعیت روستای محل تولد (نوقند از توابع شهرستان درمیان استان خراسان جنوبی)، مهاجرت از روستا به بیرجند، مشهد و اصفهان برای ادامه تحصیل در رشته برق، فعالیتهای انقلابی و شرکت در راهپیماییهای شهر تهران، پیروزی انقلاب و پیوستن به بسیج ملی، آغاز جنگ تحمیلی و طی کردن دورههای آموزش نظامی و فعالیت به عنوان مربی آموزش نظامی در مساجد بیرجند، در فصل اول آمده است.
فصل دوم «عضویت در بسیج (از پیروزی انقلاب تا اعزام به جبهه)»، نام دارد و شامل خاطرات راوی از عضویت در سازمان بسیج مستضعفین، حراست از مکانهای حساس نظامی و خدماتی شهر بیرجند، شرکت در اردوهای جهادی و تشکیل پایگاههای بسیج در روستاهای اطراف بیرجند و طی کردن دورههای آموزش تکمیلی نظامی است.
فصل سوم «بر فراز یالها (عملیات در ارتفاعات بانه)» است و خاطرات راوی از اولین اعزام به مناطق عملیاتی غرب در شهر بانه و پیوستن به نیروهای تیپ شهدا به عنوان کمکتیربارچی و شرکت در عملیاتهای آزادسازی و پاکسازی ارتفاعات کُریخان و جاده بانه- سردشت را در خود جای داده است.
فصل چهارم با عنوان «در پنجه طوفان (عملیات الی بیتالمقدس)»، شامل خاطرات راوی از اعزام به جبهه جنوب به همراه گردان حُر تیپ 21 امام رضا «ع» و پدافند در منطقه عملیاتی طریقالقدس، آغاز عملیات الی بیتالمقدس و اعزام به منطقه ایستگاه حسینیه، مشارکت در مرحله دوم و سوم عملیات الی بیتالمقدس و مجروحیت در این عملیات است.
فصل پنجم، «ورود به سپاه (دوره آموزش اطلاعات عملیات)»، خاطرات راوی را از عضویت رسمی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، طی کردن دورههای آموزش اطلاعات عملیات زیر نظر افرادی چون حسن باقری (شهید)، سید یحیی رحیم صفوی، محسن رضایی و آیتالله حائری شیرازی و در نهایت ورود به واحد اطلاعات عملیات تیپ 21 امام رضا «ع» بازگو کرده است.
در فصل ششم با عنوان «فتح سلمان کُشته (عملیات مسلم بن عقیل)»، راوی به خاطرات خود از عملیات مسلم بن عقیل پرداخته است.
فصل هفتم «نبرد ناموفق (عملیات والفجر مقدماتی)»، نام دارد و خاطرات راوی را از مراحل شناسایی و آغاز عملیات والفجر مقدماتی، روایت کرده است. محاصره نیروهای دیدهبانی ایران توسط ارتش عراق، بازدید محسن رفیقدوست از خطوط مقدم منطقه عملیاتی و مجروحیت محافظ وی و گمشدن نیروهای عبدالحسین برونسی (شهید) و نورعلی شوشتری (شهید) در حین عملیات، از خاطرات برجسته این فصل است.
در فصل هشتم با عنوان «غروب ابوغُریب (عملیات والفجر یک)»، خاطرات راوی درباره تغییر ساختار فرماندهی لشکر به دلیل نفوذ جاسوسان سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و بر عهده گرفتن توجیه اطلاعاتی فرماندهان جدید لشکر توسط راوی، عملیات والفجر یک، مجروحیت در حین ارزیابی اطلاعاتی عملیات و انتقال اطلاعات به علی صیاد شیرازی (شهید؛ فرمانده نیروی زمینی ارتش) در هواپیمای حامل مجروحان، ازدواج با دختردایی که او نیز عضو سپاه پاسداران بود و انتخاب به عنوان فرمانده اطلاعات عملیات تیپ 21 امام رضا «ع» آمده است.
در فصل نهم با عنوان «آزادسازی ارتفاعات مهران (عملیات والفجر 3)»، راوی به خاطرات خود در مورد شناسایی و اجرای عملیات والفجر 3 و اقداماتش در این عملیات از جمله حل مشکل آذوقه رزمندگان و تخلیه اسرا پرداخته است. سکونت در ایلام به همراه همسر و شناسایی ارتفاعات میمک برای انجام عملیات، از دیگر خاطرات راوی در این فصل است.
در فصل دهم با عنوان «پروانه مهاجر (عملیات خیبر)»، راوی به بیان خاطرات خود از لغو عملیات در منطقه میمک و اعزام نیروها به جنوب برای شناسایی منطقه هورالهویزه برای انجام عملیات جدید، انجام عملیات خیبر و اسارت در 4 اسفند 1362، در حین سرکشی از نیروها پرداخته است.
فصل یازدهم، «نامهای از موصل (دوران اسارت)»، نام دارد و راوی ابتدا خاطرات خود از بازجویی و شکنجه روزهای ابتدایی اسارت تا انتقال به اردوگاه موصل 1 را بیان کرده و در ادامه، به تشریح وضعیت و اتفاقات اردوگاه مانند تلاش برای شناسایی نشدن هویت اصلی توسط ارتش عراق، ثبتنام اسرا توسط صلیب سرخ و آغاز نامهنگاری با خانواده بعد از 10 ماه اسارت، تلاش مقامات اردوگاه برای اختلافافکنی میان اسرا، تشکیل گروه 14 به منظور کمک غذایی به اسرای نوجوان و سالمند، اقدامات فرهنگی، علمی و مذهبی اسرا در قالب شورای فرهنگی و زیرمجموعههای آن، مقابله اسرا با اقدامات تبلیغی شیخ علی تهرانی و سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، وضعیت نامساعد بهداشتی اردوگاه و شیوع بیماری میان اسرا، شنیدن خبر تولد دختر راوی (نسیبه) و رحلت امام خمینی در ایام اسارت پرداخته است.
فصل انتهایی کتاب با عنوان «آزادی»، خاطرات راوی را از آزادی در 26 مرداد 1369 با اولین گروه از اسرای ایرانی، استقبال از اسرا در مرز و تجدید بیعت با امام خمینی بر سر مزار ایشان، استقبال از اسرا در مشهد و زیارت حرم امام رضا «ع»، چالشهای ارتباط با دخترش نسیبه بعد از آزادی و پذیرفتن مسئولیت واحد اطلاعات تیپ 55 انصارالرضا «ع» به پیشنهاد نورعلی شوشتری (شهید) آورده است.
پایانبخش کتاب، تصاویر و اسناد راوی در دوران اسارت با نام «غروب ابوغریب» است.
کتاب «غروب ابوغریب» در دو نسخه چاپی و دیجیتال، قابل دسترس است.