یک محسن عزیز
یک محسن عزیز، زندگینامه مستند شهید محسن وزوایی است که توسط فائضه غفارحدادی نوشته شده و توسط انتشارات سوره مهر، منتشر شده است.
کتاب «یک محسن عزیز» روایتی مستند از زندگی سردار شهید محسن وزوایی، از تسخیرکنندگان سفارت آمریکا در تهران (1358) و فرمانده تیپ سیدالشهداء «ع» سپاه پاسداران در جنگ تحمیلی است.
این کتاب، در سال 1398 و در 560 صفحه قطع رقعی و با جلد شومیز، با قیمت 60000 تومان، توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد.
بر روی جلد، تصویری از شهید وزوایی با طیف رنگ بنفش و زرد قرار گرفته است. عنوان کتاب، نام نویسنده، نوبت چاپ و نشان انتشارات، در قسمت پایین جلد درج شده است. پشت جلد کتاب نیز، بخشی از اثر به همراه نشان افتخارات انتشارات و فَروَست کتاب (کتابهای نقرهای) قرار دارد.
کتاب در یک مقدمه، 14 فصل و 5 ضمیمه تنظیم شده است.
در «شاید مقدمه» (16-7) گزارشی از روند تحقیقات و نگارش کتاب و سختیهای دسترسی به منابع آمده است.
فصلهای چهاردهگانه شامل: تغییرات مهم (44-17)، انتخاب هوشمندانه (86-45)، ایستادن توی ویترین (128-87)، از مین شغلهای ممکن (160-129)، آمادهسازی عیدی امام (194-161)، هفتخان در خانقاه (246-195)، تابستان و یک کار نیمهتمام (247-272)، مأموریت چینیهای بندزده (304-273)، تهران، ترور، تصمیم (344-305)، الیالحبیب (372-345)، شرح یک سفر عمودی (406-373)، تولد یک تیپ (428-407)، و هو محسن (462-429)، یک محسن عزیز (489-463) است.
فصل اول، با قبولی شخصیت اصلی کتاب در دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) در تابستان 1357 آغاز میشود و با حضور وی در تظاهرات 17 شهریور 1357 تهران، بازگشایی دانشگاهها، عضویت در سازمان دانشجویان مسلمان (انجمن اسلامی) و شرکت در تظاهرات 13 آبان 1357، تعطیلی دانشگاهها و شرکت در تظاهرات روز تاسوعا ادامه مییابد. مشارکت در تصرف پادگان عشرتآباد تهران در روزها و ساعات منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، پایانبخش فصل اول است.
بازگشایی مجدد دانشگاهها، شرکت در دوره آموزش نظامی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف در منطقه چیتگر تهران، تشکیل جهاد سازندگی و پیوستن به این سازمان و اعزام به استان لرستان به عنوان سرپرست گروه جهاد سازندگی دانشگاه صنعتی شریف در تابستان 1358، دوره دیگری از زندگی وزوایی است که در فصل دوم کتاب آمده است.
در فصل سوم که به ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران پرداخته است، به حوادثی از قبیل بازداشت وزوایی با یک گونی پر از سلاح در شب قبل از تسخیر سفارت آمریکا توسط کمیته انقلاب و آزادی وی با وساطت یکی از آشنایان، حضور در گروه اول تسخیرکنندگان و باز کردن درِ اصلی سفارت توسط وی و سایر دانشجویان، برگزاری کنفرانس جهانی نهضتهای آزادیبخش و ارسال نامه محمدعلی کِلی (بوکسور معروف مسلمان) به دانشجویان پیرو خط امام برای وساطت در آزادی گروگانها اشاره شده است.
فصل چهارم که با فروکش کردن تب تسخیر سفارت آمریکا و پیوستن وزوایی به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز میشود، با طی کردن دوره تکمیلی آموزش نظامی در پادگان ولیعصر «عج»، انتصاب به عنوان فرمانده گردان مستقر در مخابرات سیدخندان، کشف فساد مالی فرمانده سابق و برخی اعضای سپاه که منجر به محاکمه و اخراج آنها از سپاه میشود، ادامه مییابد. انتقال به واحد عملیات سپاه و سپس انتقال به واحد آموزش، از دیگر دورههای زندگی وزوایی در روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی است که در فصل چهارم کتاب آمده است. انتصاب به عنوان فرمانده گردان نُهم سپاه و اعزام به مناطق عملیاتی غرب کشور، پایانبخش این فصل است.
در فصل پنجم، به حضور وزوایی و نیروهای گردان نُهم سپاه در پادگان ابوذر استان باختران (کرمانشاه) و انجام عملیاتهای شناسایی برای آزادسازی ارتفاعات بازیدراز پرداخته شده است. آشنایی وزوایی با فرماندهان شاخص جنگ تحمیلی همچون احمد متوسلیان، حسین همدانی، غلامعلی پیچک و علیرضا موحد دانش، از نقاط عطف این فصل است.
فصل ششم، حوادث عملیات اول بازیدراز را در خود جای داده است. در ساعات اولیه این عملیات، وزوایی از ناحیه فک دچار مجروحیت و خونریزی شدید میشود، اما تا پایان عملیات به فرماندهی نیروها ادامه داده و ارتفاعات بازیدراز آزاد میشود.
در فصل هفتم، به حوادث دو عملیات بازیدراز و شهیدان رجایی و باهنر پرداخته شده است. در این دوره، وزوایی به همراه نیروهایش در گردان نُهم سپاه، به تهران بازمیگردد و به همراهی برخی دیگر از فرماندهان نظامی با امام خمینی دیدار میکند. وی در این دوره با حضور در یکی از بیمارستانهای تهران، از آیتالله سیدعلی خامنهای (نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع؛ شهید) که توسط گروهک تروریستی فرقان ترور شده بود، عیادت کرده و گزارشی از عملیات بازیدراز را به ایشان ارائه میکند. فصل هفتم در حالی به پایان میرسد که فرماندهان سپاه، به دلیل کیفی بودن نیروهای گردان نُهم، آنها را بهعنوان نیروی امنیتی و حفاظت از مقامات، در تهران نگه داشته و مانع از بازگشت آنها به منطقه غرب کشور میشوند و وزوایی به تنهایی و به عنوان فرمانده سپاه شهرستان گیلانغرب، به مناطق جنگی اعزام میشود.
فصل هشتم درباره عملیات شهیدان رجایی و باهنر است. وزوایی در آغاز عملیات از ناحیه گونه و دست راست دچار جراحت شده و به تهران منتقل میشود. در این دوره با انتصاب محسن رضایی به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مسئله تمرکز نیروهای ایران بر جبهه جنوب مطرح میشود که وزوایی که دوران نقاهت را طی میکند، در جلسهای ناموفق با رضایی، به همراه برخی دیگر از فرماندهان، تلاش میکند نظر وی را برای انتقال جبهه جنگ به جنوب تغییر دهد.
در فصل نهم آمده که محسن حاجیبابا (شهید) فرمانده عملیات سپاه در غرب کشور میشود و چون وزوایی به دلایل مدیریتی با انتصاب او مخالف بوده، ابتدا حاضر به همکاری با وی نمیشود، اما در ادامه و به اصرار محمد بروجردی (شهید) تصمیم میگیرد در عملیات مطلعالفجر، با حاجیبابا همکاری کند. پس از عملیات مطلعالفجر و شهادت غلامعلی پیچک در این عملیات، وزوایی به تهران بازمیگردد و به واحد اطلاعات سپاه میپیوندد. وزوایی هنگام فعالیت در واحد اطلاعات سپاه، در عملیات ضربه به خانه زعفرانیه و کُشتن موسی خیابانی (نفر دوم سازمان مجاهدین خلق)، نقشآفرینی میکند و به همین دلیل، توسط نیروهای این سازمان، هدف ترور ناموفقی قرار میگیرد. در این فصل به دیدار دوم وزوایی با آیتالله سیدعلی خامنهای (رئیسجمهور؛ شهید) اشاره شده است.
فصل دهم با تشکیل تیپ 27 محمدرسولالله «ص» تهران همراه است و در حالی که وزوایی یکی از نامزدهای فرماندهی این تیپ بود، با انتصاب احمد متوسلیان، فرماندهی یکی از گردانهای این تیپ را برعهده میگیرد.
در فصل یازدهم، نیروهای تحت امر وزوایی، مأموریت مییابند تا در عملیات خیبر (1362)، آتش توپخانه دشمن را خاموش کرده و زمینه را برای پیشروی سایر نیروهای عملکننده، آماده کنند. گم شدن نیروهای وزوایی در حین عملیات و پیدا شدن معجزهآسای آنها، از نقاط نفسگیر فصل یازدهم است.
در فصل دوازدهم، وزوایی به پیشنهاد داود کریمی (شهید)، مأمور میشود تا تیپ سیدالشهدا «ع» را به عنوان دومین یگان عملیاتی سپاه پاسداران در تهران، تشکیل دهد. در این فصل، وزوایی پس از سومین دیدار خود با آیتالله سیدعلی خامنهای، با پیشنهاد کریمی موافقت کرده و پس از تعیین ردههای مختلف یگان، برای شرکت در عملیات الی بیتالمقدس عازم پادگان دوکوهه میشود.
فصل سیزدهم به روزهای پایانی زندگی محسن وزوایی اختصاص دارد، نیروهای تیپ سیدالشهدا «ع» پس از رسیدن به پادگان دوکوهه و در فرصت اندک باقیمانده تا عملیات، به پیشنهاد احمد متوسلیان، در تیپ محمد رسولالله «ص» ادغام شدند و در عملیات الی بیتالمقدس، به صورت مشترک حضور یافتند. در پایان این فصل، وزوایی بر اثر موج انفجار به شهادت میرسد.
فصل چهاردهم کتاب، به تشییع و مراسمات سردار شهید محسن وزوایی اختصاص یافته است. در بخش ضمایم نیز، تبارنامه مختصر خانواده وزوایی، تصاویر، اسناد و معرفی دوستان شهید آمده است.
«یک محسن عزیز» را میتوان تلفیقی از «خاطرهنگاری»، «داستانی» و «مستند داستانی» دانست.
کتاب «یک محسن عزیز» اگرچه روایتگر 4 سال پایانی زندگی شهید وزوایی است، اما نویسنده به فراخور شرایط، با سفر به گذشته، گوشههایی دیگر از زندگی شهید را ارائه میکند.
لحن کتاب، صمیمانه است. برخی اسناد، از جمله نامههای شخصی و خانوادگی شهید، اسناد و یک نوار مصاحبه از شهید برای اولین بار در این کتاب منتشر شده است.
کتاب «یک محسن عزیز» در سال 1402، توسط انتشارات سوره مهر برای هفتمین بار تجدید چاپ شد.