صدام

سیدمحمد سجادی هزاوه
26 بازدید

صدام حسین دیکتاتور عراق، 31 شهریور 1359 جنگ هشت‌ساله علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد؛ در سال 1382 سرنگون و در 1385 به جرم جنایت علیه بشریت اعدام شد.

صدام حسین المجید التکریتی، 8 اردیبهشت 1316 در روستای العوجه شهر تکریت متولد شد. مادرش صبحه طلفاح و پدرش حسین المجید بود که قبل از به‌ دنیا‌ آمدن صدام از دنیا رفت.[1] ناپدری‌اش، ابراهیم الحسن مردی بی‌سواد و خشن بود و او را به دزدیدن مرغ‌ها و چهارپایان همسایگان وادار می‌کرد. در10سالگی نزد دایی‌اش خیرالدین طلفاح در تکریت رفت و نزد او ماند.[2] پس از پایان دوره ابتدایی، برای ادامه تحصیل به بغداد رفت و پس از رد شدن در امتحان ورودی دانشکده افسری، در20سالگی به حزب بعث عراق پیوست.[3] در پی سرکوب قیام بعثی‌ها در موصل (اسفند 1337) توسط نیروی وفادار به عبدالکریم قاسم رئیس جمهور عراق، رهبران حزب بعث تصمیم گرفتند عبدالکریم قاسم را ترور کنند. صدام به همراه اعضای تیم ترور در ۱۴ مهر ۱۳۳۸ به رئیس جمهور عراق سوء قصد کردند. در این سوء قصد نافرجام، صدام حسین زخمی شد و به سوریه پناه برد و در آنجا به بالاترین درجه حزبی ارتقا یافت. صدام برای ادامه تحصیل در ۱۳۳۹ به قاهره رفت و در آنجا عضو رهبری حزب بعث شاخه مصر شد.[4] در 1341با سفر دختر دایی‌اش، ساجده طلفاح به مصر با وی ازدواج کرد.[5] آنها صاحب 5 فرزند شدند؛[6] دو پسر به نام عدی و قصی و سه دختر به نام‌های رقد، رینا و هاله.[7]

 پس از کودتای ملی‌گرایان و بعثی‌ها در ۱۹ بهمن ۱۳۴۱ که به سقوط حکومت عبدالکریم قاسم و ریاست جمهوری عبدالسلام عارف از ملی‌گرایان منجر شد، صدام به بغداد بازگشت و به گروه شبه‌نظامی حزب بعث پیوست و عضو دفتر کشاورزان (مکتب الفلاحین) این حزب شد. صدام در ۱۴ شهریور ۱۳۴۳ به همراه چند تن دیگر مأمور ترور عبدالسلام عارف، رئیس جمهور عراق شد، اما دستگاه اطلاعاتی، توطئه را کشف و سران بعث را دستگیر کرد. صدام نیز در 22 مهر همان ‌سال دستگیر و به دو سال زندان محکوم شد. در ۱۳۴۵، به کمک دوستان بعثی‌اش از زندان فرار کرد. در ۲۶ تیر ۱۳۴۷، حزب بعث بر ضد عبدالرحمان عارف، رئیس جمهور وقت، کودتا کرد و احمد حسن‌ البکر به ریاست جمهوری رسید. صدام پس از کودتا، ریاست دستگاه اطلاعاتی حزب بعث را بر عهده گرفت. او همچنین در ۱۸ آبان ۱۳۴۸، نایب رئیس شورای رهبری انقلاب مجلس (قیاده الثوره) شد.[8]

با به قدرت رسیدن حزب بعث، زندگی برای شیعیان بسیار دشوار شد؛ حکومت بعث برای دور کردن علما و مردم متدین از سیاست و گسترش خط مشی ملی‌گرایی عربی، تضعیف احزاب و گروه‌های سیاسی شیعی و سیطره کامل غیرشیعیان بر ارکان قدرت بسیار تلاش می‌کرد؛ مصادره موقوفه‌ها، تعطیل کردن مدارس دینی، جلوگیری از برگزاری آیین‌های شیعی و نیز اخراج صدها خانواده شیعی ایرانی‌تبار از عراق، از سیاست‌های شیعه‌ستیزی بعثی‌ها بود.[9]

در ۱۳۵۲، احمد حسن البکر زیر فشار و تهدیدهای صدام و حامیانش، ناگزیر علاوه بر ابقای او در مقام نایب رئیس شورای رهبری انقلاب، بالاترین درجة نظامی عراق (معادل فرمانده کل ارتش) را به او اعطا کرد.[10] البته در این میان حمایت‌های گاه و بی‌گاه ایالات متحده از صدام در مقابل رقبایش، کفه ترازو را به نفع صدام سنگین کرد و از عوامل مهم موفقیت او در کسب قدرت بود. [11] در اسفند 1353 به دنبال مشکلات داخلی که در جنگ با کردها، برای عراق به وجود آمده بود و به دلیل حمایت شاه ایران از کردهـای عراق، صـدام حسـین با سمت معـاون رئیس جمهور عراق، قرارداد 1975 الجزایر را امضا کرد. طبـق این قرارداد، صـدام حـاکمیت ایران بر ساحـل شـرقی ارونـدرود را پذیرفت[12] و در مقابل، ایران از حمایت کردها دست برداشت و دست نیروهای بعثی را برای سرکوب آنان باز گذاشت.[13] احمد حسن ‌البکر، رئیس جمهور عراق، از قدرت صدام چندان رضایت نداشت. او و حافظ اسد، رئیس جمهور سوریه، در 1357 (1979م)، قصد داشتند دو کشور را با هم متحد کنند و کشوری به رهبری حافظ اسد تشکیل دهند و البکر معاون اسد شود. البته صدام که با این کار موافق نبود، البکر را مجبور کرد از مقام خود استعفا دهد.[14]

روز ۲۵ تیر ۱۳۵۸، حسن‌البکر در تلویزیون، کناره‌گیری خود را از همه سمت‌هایش اعلام کرد و از صدام حسین به عنوان مناسب‌ترین فرد برای جانشینی خود یاد کرد. این انتقال قدرت، به ظاهر آرام و مسالمت‌آمیز، ولی در عمل با تصفیه‌های خونین سران بعث همراه بود؛ ۲۲ نفر از سران بعث عراق که عده‌ای از آنان از دوستان و یاران نزدیک صدام حسین بودند، به اتهام توطئه دستگیر و بلافاصله اعدام شدند. در این دوره صدام به جز در اختیار داشتن مقام ریاست جمهوری، نخست‌وزیر، دبیرکل حزب بعث، رئیس شورای انقلابی فرماندهی، فرمانده نیروهای مسلح عراق و رئیس شورای منطقه‌ای حزب بعث نیز بود.[15]

صدام حسین در ۱۳۵۹ آیت‌الله سید محمدباقر صدر و خواهرش بنت‌الهدی را به اتهام دخالت در سیاست، فعالیت‌های خائنانه، ارتباط مخفیانه با امام خمینی و تلاش برای بنیان‌گذاری انقلاب اسلامی در عراق اعدام کرد.[16] همچنین شماری از فرزندان و اعضای خانواده آیت‌الله سید محسن حکیم را دستگیر و 16 نفر از آنان را به اتهام تلاش برای براندازی دولت و مبارزه با حکومت بعث اعدام کرد. بسیاری از شیعیان ایرانی‌تبار را نیز در بدترین وضع دستگیر و در مرزهای ایران اخراج کرد. او مخالفانش را با شیوه‌های وحشیانه‌ای مانند مسموم کردن با ماده سمی تالیوم و انداختن آن‌ها درحوضچه‌های اسید از بین می‌برد؛ هنگامی که زندان‌ها پر می‌شدند، به دستور صدام زندانیان به قتل می‌رسیدند تا فضا برای پذیرش زندانیان جدید باز شود.[17]

صدام برای اقناع افکار عمومی عراق و جهان عرب که امضای قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را نشانه ضعف او در برابر قدرت ایران می‌دانستند، در ۲۶ شهریور ۱۳۵۹ این قرارداد را یک‌طرفه لغو کرد. وی در سخنرانی‌هایش از حمله به ایران سخن می‌گفت[18]و نهایتاً نیز روز ۳۱ شهریور 1۳۵۹، نیروی زمینی ارتش عراق از 8 محور به ایران هجوم آوردند.[19]

صـدام حمله خود را از جنوب ایران آغاز کرد، زیرا تصور می‌کرد می‌توانـد از هـویت عـرب‌های خـوزستـان به نفع اقدامات خود استفـاده کند،[20] اما بر خلاف تصوراتش، در 5 هفته اول تجاوز، ارتش عراق با وجود برتری نفرات و قدرت آتش، تنها توانست بخشی از خرمشهر را تصرف و آبادان را محاصره کند.[21]

آزادسازی خرمشهر طی عملیات بیت‌المقدس توسط نیروهای ایران و تلفات سنگین و اسیران بسیار عراق، موقعیت صدام را در حزب بعث و میان مردم عراق تضعیف کرد. صدام مورد انتقاد قرار گرفت که با وجود بی‌اطلاعی از فنون نظامی در امور جنگ دخالت کرده و موجبات شکست عراق را فراهم آورده است. گروهی از سران حزب بعث نیز خواهان برکناری او و ریاست جمهوری مجدد حسن ‌البکر شدند.[22] در این شرایط خودکامگی صدام بیشتر و حلقه افراد مـورد اعتمـاد وی تنگ‌تر شد و تنها افراد خانواده و قبیله صدام در عراق قدرت یافتند.[23] در نهایت نیز جنگ‌افروزی صدام در قبال ایران، با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ پایان یافت.[24]

صدام سعی کرد از پایان جنگ نیز برای خود پیروزی بتراشد؛ او دستور داد طاق نصرت باشکوهی به شکل دو دست شمشیر به دستِ متقاطع، به نشانه پیروزی خیالی خود در جنگ با ایران بسازند.[25] سپس در مرداد 1369، با ارسال نامه‌ای به ایران، تمام شرایط ایران را برای برقراری صلح میان دو کشور پذیرفت. وی به پذیرش معاهده‌ای تن داد که زمانی با لغو آن جنگ علیه ایران را آغاز کرده بود.[26] جنگ 8 ساله با ایران، صدها هزار کشته، بیش از یک میلیون مجروح، بیش از 80 هزار اسیر، 2.5 میلیون مهاجر برای هر دو کشور و دست‌کم دویست میلیارد دلار هزینه داشت.[27] البته در همان روزهای پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، صدام با پشتیبانی نظامی، گروه تروریستی مجاهدین خلق را از سمت غرب روانه ایران کرد تا شاید امتیازی بگیرد که این غائله نیز با عملیات مرصاد رزمندگان ایران خاموش شد. پس از آن، صدام در پی اختلافات مرزی با کویت و با این ادعا که کویت جزئی از عراق است، در ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ به این کشور یورش برد و آن را به سرعت اشغال و غارت کرد. در واکنش به این اقدام صدام، شورای امنیت سازمان ملل با صدور قطعنامه ۶۷۸، استفاده از زور برای اخراج ارتش عراق از کویت را مجاز دانست.[28]

در بهمن 1369، نیروهـای چند کشور به رهبری آمریکا برای آزادسازی کویت به عراق حمله کردند، اما با وقوع قیام مردمی علیه صـدام در داخل عراق، با اعلام آتش‌بس، مانع از سقوط وی شدند.[29] این قیام مردمی که توسط شیعیان جنوب عراق، علیه صدام و در ماه شعبان روی داد، انتفاضه شعبانیه نام گرفت؛ شهرهای مهم عراق از جمله نجف، کربلا، بصره و ناصریه به دست مردم افتاد، کردها نیز در شمال دست به قیام زدند و بر شهرهای کرکوک و سلیمانیه سیطره یافتند. البته صدام در نهایت، قیام شیعیان و کردها را سرکوب کرد؛ شمار قربانیان شیعه در این قیام 50 هزار تا 300 هزار نفر برآورد شده است. در مناطق کردنشین نیز حدود 100 هزار نفر کشته و 2 میلیون نفر آواره شدند.[30] نیروهای صدام از 26 اسفند 1369 به مدت 4 روز به دو شهر نجف و کربلا حمله توپخانه‌ای کردند و در 29 اسفند با ورود به شهر نجف، پس از کشتار مخالفان، آیت‌الله سیدابوالقاسم خویی و تنی چند از اعضای خانواده وی را دستگیر و به بغداد بردند.[31] در پی این شورش‌ها، مـوج گسـترده‌تری از اعدام‌ها و ناپدید شدن‌های روحانیان شـیعه در 1370 ش رخ داد. در این سال، 96 نفر از اعضای خاندان حکیم و 28 نفر از خانواده بحرالعلوم به همراه افرادی دیگر بازداشت و ناپدید شدند. همچنین، آیت‌االله سـیدابوالقاسم خویی، پس از بازجویی، در منزل خود بازداشت شد. پسر وی، محمد تقی خویی در 1373 و دو روحانی بلندپایه، آیت‌الله علی غروی تبریزی و آیت‌الله مرتضی بروجردی، در 1377 ترور شدند.[32] افزون بر این، صدام به باتلاق‌های جنوب عراق که گفته می‌شـد پناهگاه سـربازان فراری و مخالفـان اوست، حمله کرد و «طرح بسیار محرمانۀ عملیات در باتلاق‌هـا» را اجرا نمود. این طرح، اجرای عملیـات نظـامی برای خـالی کردن منطقه از ساکنان و نابود کردن اقتصاد آنها بود که با خشک کردن باتلاق‌ها و آسیب‌های بسیار زیست‌محیطی همراه شد. نزدیک به 500 هزار شـیعه ساکن در مرداب‌ها ناگزیر به ایران یا بخش‌های دیگر عراق پناهنده شدند. بسیاری نیز به دست نیروهای حکومتی کشته شدند و منطقه غیر قابل سکونت شد.[33]

گفته می‌شود صدام برای حفظ جان خود چند بدل داشت که در مراسم‌های مختلف و غیر مهم به جای او شرکت می‌کردند.[34]

در بهمن ۱۳۷۹ با روی کارآمدن جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا و حملات 11 سپتامبر در این کشور، فشارها بر عراق که به حمایت از تروریسم و در اختیار داشتن سلاح‌های کشتار جمعی متهم بود، افزایش یافت و تغییر نظام این کشور توسط غرب به سرکردگی آمریکا در دستور کار قرار گرفت. سرانجام، بوش در ۲۷ اسفند ۱۳۸۱ برای خروج صدام حسین از عراق مهلت ۴۸ ساعته تعیین کرد، اما صدام آن را نپذیرفت. در ۲۹ اسفند، حمله آمریکا آغاز شد و پس از سه هفته بغداد اشغال شد و صدام به تکریت گریخت. پسران صدام، عدی و قصی نیز که در موصل پنهان شده بودند، با یورش نیروهای آمریکایی در ۳۱ تیر ۱۳۸۲ کشته شدند. پس از افشای مخفیگاه صدام در شهرک الدور در اطراف تکریت نیز، او در ۲۲ آذر ۱۳۸۲ دستگیر شد.

نخستین جلسه دادگاه صدام حسین، ۲۷ مهر ۱۳۸۴ در بغداد به اتهام کشتن مردم دجیل برگزار شد. [35] این کشتار به دنبال ترور ناموفق صدام در شهرک دجیل در شمال بغداد در 17 تیر 1361 به وقوع پیوست. به دستور صدام حدود 150 مرد ساکن این منطقه که شامل اطفال زیر 13 سال نیز می‌شد، به قتل رسیدند،1500 نفر زندانی و شکنجه شدند و زنان و کودکان به اردوگاه‌های بیابانی فرستاده شدند، این شهرک ویران و هزار کیلومتر زمین کشاورزی نابود شد.[36] دادگاه فقط با بررسی این پرونده، زیر فشارهای سیاسی داخلی و خارجی برای اتمام دادرسی، روز ۱۴ آبان ۱۳۸۵ حکم اعدام صدام را صادر کرد؛ او در ۹ دی ۱۳۸۵ به دار مجازات آویخته شد و در زادگاهش، العوجه، دفن شد.[37] البته از 30 مرداد 1385 دادگاه عالی کیفری عراق رسیدگی به پرونده موسوم به انفال را آغاز کرده بود. از اوایل سال 1366، صدام به منظور سرکوب شبه نظامیان کرد، حملاتی علیه آن‌ها آغاز کرد. در این حملات که عملیات انفال نامیده می‌شد، عراق از سلاح شیمیایی استفاده کرد.[38] در این سلسله عملیات، 12 شهر و بیش از 3000 روستا ویران و 1.5 میلیون نفر بی‌خانمان شدند. در بمباران شیمیایی حلبچه، 5000 نفر از مردم شهر، ظرف چند ساعت و به وضعی فجیع، جان باختند. در مجموع در حملات شیمیایی عملیات انفال به روستاهای کردنشین، 150 تا 200 هزار نفر کشته شدند.[39] صدام علاوه بر ارتکاب جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت، به اتهام نسل‌کشی نیز محاکمه ‌شد.[40]

 پس از مرگ صدام حسین، اعضای خانواده وی و بقایای رژیم بعث عراق به برخی گروه‌های شورشی و تروریستی کمک مالی کردند. عزت ابراهیم الدوری، معاون سابق صدام، در تأمین مالی و هماهنگ کردن گروه‌های شورشی ضد دولت جدید عراق نقش داشت. همچنین افسران امنیتی و اطلاعاتی صدام، ابتدا با القاعده در عراق همکاری کردند و سپس در ظهور داعش نقش کلیدی داشتند و ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، از حضور بعثی‌ها در ساختار فرماندهی خود استفاده کرد.


[1]. جاویدکیا، علیرضا، سقوط دیکتاتور عراق، تهران، انتشارات آوای اندیشه، 1400، ص 9.

[2]. دایره‌المعارف ناسیونالیسم (جنبش‌ها، شخصیت‌ها و مفاهیم (آ-ی))، ج 3، ترجمه کامران فانی و نورالله مرادی، تهران، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه، 1383، ص 1247.

[3]. دمپسی، آمی، زندگی و زمامداری صدام حسین، ترجمه ویدا طیبات، قم، مؤسسه انتشارات یزد، 1380، ص 9 و 8.

[4]. دانشنامه جهان اسلام، ج 29، بنیاد دایره‌المعارف اسلامی، 1400، ص 408.

[5]. بشیر، علا، خاطرات پزشک مخصوص صدام، ترجمه احسان بالانی، تهران، انتشارات الماس پارسیان، 1397، ص210.

[6]. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا (دانشجویان مسلمان پیرو خط امام(ره))، ج 8 ، 1386، ص73.

[7]. دمپسی،آمی، همان، ص 26.

[8]. دانشنامه جهان اسلام، همان.

[9]. دانشنامه جهان اسلام، ج 28، همان، ص 745 و 746.

[10]. دانشنامه جهان اسلام، ج 29، همان، ص 409.

[11]. همشهری آنلاین، https://images.hamshahrionline.ir/hamnews/1385/851013/world/siasatw.htm.

[12]. اسمعیل‌نژاد، مرجان، صدام و رویای رهبری جهان عرب، تهران، انتشارات موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، 1397، ص 182و183.

[13]. دانشنامه جهان اسلام، ج 1، همان، ص240.

[14]. احمدزاده، میکاییل، آخرین خاکریز، انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نشر اجا)، 1389، ص 19.

[15]. دانشنامه جهان اسلام، ج 3، همان، ص 518.

[16]. دانشنامه جهان اسلام، ج 29، همان، ص411 و 462.

[17]. همان، ص411.

[18]. فصلنامه تخصصی مطالعات دفاع مقدس- نگین ایران، سال ششم، ش 21، 1386، ص 45.

[19]. هوشی سادات، محمد، تاریخ سیاسی- اجتماعی خاورمیانه (از عصر قدیم تا عصر پسا جدید)، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چ سوم، 1399، ص 414.

[20]. غرایاق زندی، داود، «جنگ ایران و عراق؛ هویت، ایدئولوژی و واقعیت»، فصلنامه مطالعات ملی، سال ششم، ش 2، 1384، ص 172.

[21]. پارسادوست، منوچهر، ما و عراق از گذشته دور تا امروز (تجاوز عراق، پیامدها، پایان جنگ و رویدادهای پس ازآن)، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1385، ص 603 و 604.

[22]. همان، ص 604.

[23]. غرایاق زندی، داود، همان، ص 174.

[24]. هوشی سادات، محمد، همان، ص 416.

[25]. معتضد، خسرو، سقوط دیکتاتور، صدام از ظهور تا سقوط، تهران، نشر البرز، 1382، ص473 و474.

[26]. فصلنامه تخصصی در حوزه تاریخ پژوهی ایران معاصر-پانزده خرداد، دوره سوم، سال چهاردهم، ش 51، بهار 1396، ص 186.

[27]. دانشنامه جهان اسلام، ج 11، همان، ص 122.

[28]. همان، ج 29، ص 409.

[29]. درودیان، محمد، نقد و بررسی جنگ ایران و عراق (گزینه‌های راهبردی جنگ)، ج 5، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1386، ص 284.

[30]. دانشنامه جهان اسلام، ج 29، همان، ص410.

[31]. جعفریان، رسول، اطلس شیعه، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، چ سوم، 1387، ص 394.

[32]. نادری‌دوست، علی، شـیعیان عراق (نقش و جایگـاه آنـان در ساختـار سیاسـی آینـده عراق و تـأثیر آن بر امنیت و منـافع ملی جمهوری اسلامی ایران)، آشیا‌نه‌ مهر ، 1386، ص 107 و 108.

[33]. فولر، گراهام و رندرحیم فرانکه، شیعیان عرب مسلمانان فراموش شده، ترجمه خدیجه تبریزی، مجمع جهانی شیعه‌شناسی، 1384، ص 212 و213.

[34]. رمضان، میخائیل، شبیه صدام، ترجمه محمدنبی ابراهیمی، سوره مهر، چ هفتم، 1402.

[35]. دانشنامه جهان اسلام، ج 29، همان، ص410.

[36]. میرشمش شهشهانی، مائده، «صلاحیت‌ها و مجازات‌ها در دادگاه عالی کیفری عراق: از تأسیس دادگاه تا اعدام صدام»، مجله پژوهش‌های حقوقی، ش 10، نیمسال دوم 1385، ص 172 و173.

[37]. همان.

[38]. دانشنامه جهان اسلام، ج 13، همان، ص873.

[39]. شیخ‌عطار، علیرضا، کردها و قدرتهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای - عراق، ج 1، تهران، مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1382، ص 191 و 192.

[40]. میرشمش شهشهانی، همان، ص173.