گروه‌ها، نهادها، سازمان‌ها

حزب بعث عراق

افسانه صادقی
1364 بازدید

حزب بعث عراق در سال 1952 تأسیس شد و در سال 2003 با فروپاشی حکومت صدام، رسمیت خود را از دست داد و منحل شد و طرفداران این حزب پس از آن مخفیانه و غیررسمی فعالیت می‌کنند.

پس از جنگ جهانی دوم و هم‌زمان با اوج‌گیری فرهنگ ناسیونالیسم عربی برای مقابله با اسرائیل در جهان عرب، حزب بعث در سال 1940 (1319ش) در سوریه پا به عرصه گذاشت. بنیان‌گذاران این حزب میشل عفلق، مسیحی و صلاح‌الدین بیطار، مسلمان بودند. حزب بعث در سال 1943 موجودیت خود را اعلام کرد و نخستین نشریه آن به نام البعث در ژوییه 1946 منتشر شد. اولین کنگره حزب بعث با شرکت دویست نماینده سوری، اردنی، عراقی و لبنانی در آوریل 1947 (1326ش) در دمشق تشکیل شد که میشل عفلق دبیرکل این کنگره بود. حزب بعث در سال 1954 با حزب سوسیالیست اکرم حورانی یکی شد و از ادغام آن‌ها حزب سوسیالیست بعث به ‌وجود آمد. ایدئولوژی بعث بر محور سه کلمه وحدت، آزادی و سوسیالیسم قرار دارد. از نظر عفلق هر سه محور با هم ارتباط دائمی و ناگسستنی دارند. نیل به وحدت ممکن نیست مگر با رسیدن به آزادی، و تحصیل آزادی امکان ندارد مگر اینکه سوسیالیسم پیروز شود. وحدت به این معنی که تمام اعراب باید تحت لوای یک حکومت قرار بگیرند. منظور از آزادی رهایی از هرگونه سلطه خارجی و حکومت‌های خودکامه است.[1] این حزب می‌کوشید تا عرب‌ها را زیر یک پرچم متحد کند. پایه‌گذاران حزب بعث ریشه فرهنگ اقوام عرب را نه به دین اسلام، بلکه به تمدن‌های باستانی بین‌النهرین و دوران‌های سومر و آشور و بابل نسبت می‌دادند. به همین خاطر آموزش آن‌ها برای اعراب غیرمسلمان پرکشش بود.[2] حزب بعث بر مبنای این ایدئولوژی که اعراب به‌رغم تقسیم به کشورهای مختلف، همیشه ملت واحدی تشکیل می‌داده‌اند، درصدد بود مرزهای بین کشورهای عربی را از میان بردارد. توسعه‌طلبی حزب بعث به کشورهای عربی محدود نمی‌شد، بلکه ایران را نیز در بر می‌گرفت؛ زیرا در صدر اسلام، ایران قسمتی از امپراتوری امویان و عباسیان بود.[3]

پس از اختلاف بین دو شاخه حزب بعث در سوریه و عراق، میشل عفلق به عراق فرار کرد. حزب بعث شاخه عراق جریان کوچکی بود که در سال 1952 پا گرفته بود. گفته می‌شود در سال 1957 که صدام حسین به این حزب پیوست، این حزب در سراسر عراق حداکثر هزار نفر عضو داشت. حزب بعث برای جبران ضعف نیروی خود به اجرای عملیات‌های ضربتی و شیوه‌های توطئه‌آمیز گرایش داشت. با توجه به این ویژگی، حزب بعث بستر مناسبی برای عناصر ناآرام و جاه‌طلبی مانند صدام حسین بود. صدام آهسته‌آهسته به سوی شاخه انتظامات آن خیز برمی‌داشت. میشل عفلق تا زمان مرگش در بغداد، رهبری فکری حزب بعث عراق را بر عهده داشت. او به دنبال متحدکردن امت عرب بود. زیرساخت اندیشه صدام را تفکرات میشل عفلق شکل می‌داد. در 14 ژوئیه 1958 (تیر 1337) یک گروه شانزده‌نفری از ارتشیان عراق که خود را به پیروی از الگوی قیام مصر در دوره جمال عبدالناصر، افسران آزاد می‌خواندند، با کودتا به نظام سلطنتی در عراق خاتمه دادند. در این کودتا تیپ 19 پیاده به فرماندهی سرتیپ عبدالکریم قاسم و تیپ 20 پیاده به فرماندهی سرهنگ ستاد عبدالسلام عارف از استان دیاله به سمت بغداد حرکت و آن را تصرف کردند، سپس افراد خاندان سلطنتی را همراه با نخست‌وزیر، نوری السعید، به طرز فجیعی به قتل رساندند.

ژنرال عبدالکریم قاسم با تشکیل شورای فرماندهی انقلاب، قدرت را به دست گرفت. ناسیونالیست‌های عربی شامل ناصری‌ها و بعثی‌ها در کنار عارف قرار گرفتند و طرفداران کمونیستی داخل عراق به عبدالکریم قاسم پیوستند. این امر موجب اختلاف بین دو رهبر کودتا و درنهایت منجر به سرنگونی حکومت قاسم و روی کار آمدن حزب بعث عربی سوسیالیستی با ریاست‌جمهوری عبدالسلام عارف در 18 نوامبر 1963 شد. جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور مصر، از این کودتا استقبال کرد و 20 هزار قبضه سلاح انفرادی در اختیار گارد ملی عراق متشکل از جوانان بعثی گذاشت.

عبدالسلام عارف در 13 آوریل 1966 در سانحه سقوط بالگرد نظامی کشته شد و برادر وی، عبدالرحمان عارف، به ریاست‌جمهوری رسید. وی حدود دو سال در قدرت بود و سال 1968 با کودتای حسن البکر کنار رفت. ازاین‌پس حکومت عراق کاملاً به دست حزب بعث افتاد.[4] صدام از 1957 که به حزب بعث پیوسته بود تا این زمان، از عوامل مؤثر حزب و از عوامل عملیات مخفیانه بر ضد مخالفان حزب بود، چندان‌که در دوره عبدالسلام عارف به‌دلیل اقدامات گارد ملی (الحرس القومی) دو سال در زندان بود و سال 1966 از زندان فرار و پس از آن سازماندهی مبارزات مخفیانه حزب را آغاز کرد. با روی کار آمدن حسن البکر، صدام مرد اول دستگاه امنیتی وی شد. از این زمان عملاً دوره حاکمیت صدام آغاز شد. هرچند وی نفر دوم حزب پس از حسن البکر بود، به ‌دلیل اینکه وی بنیانگذار سازمان امنیت عراق بود قدرت زیادی در کشور داشت.[5]

ساختار قدرت در رژیم بعث عراق تا حد زیادی متمرکز، با دیوانسالاری زیاد و در سلسله‌مراتبی به‌شدت عمودی بود. حکومت عراق بر قدرت ارتش و توانایی دستگاه‌های امنیتی و نیز تشکیلات سراسری حزب متکی بود. افرادی که در این سازمان‌ها (امنیتی و نظامی) مشغول به کار بودند، درآمد مالی بهتری نسبت به دیگر اقشار جامعه داشتند و از قدرت اداری بیشتری نیز برخوردار بودند. در دوران حاکمیت حزب بعث، رئیس‌جمهور در عراق همه‌کاره بود و به عنوان رئیس دولت، نخست‌وزیر، دبیرکل حزب بعث، فرمانده کل نیروهای مسلح و رئیس شورای فرماندهی انقلاب عراق، حق تصمیم‌گیری‌های ویژه و اختیارات مطلق داشت. صدام بسیار تمایل داشت خود را رهبر جهان عرب بنامد. او فردی خشن، مستبد، دیکتاتور، ضد شیعه و ضد ایران بود و ادعای تعصب به عربیت داشت.[6]

سرویس‌های امنیتی صدام در عراق برای پیشگیری از قیام احتمالی مردم و ارتش، به هیچ فرد نظامی یا غیرنظامی اجازه قدرت نمی‌دادند. حزب بعث از اعضای خود می‌خواست همواره حرکات اطرافیان و حتی اعضای خانواده خود را زیر نظر داشته باشند و هر رفتار مشکوکی را گزارش دهند. هیچ‌کس اجازه مخالفت با این حزب و حکومت بعث را نداشت و سرویس‌های امنیتی از شیوه‌های مختلف ترور مخالفان استفاده می‌کردند.[7]

در دوران حاکمیت رژیم سلطنتی در عراق (1958-1920) روابط این کشور با ایران خوب بود. این دو کشور به دلیل مشابهت نوع حکومت، پیش از آنکه با هم ارتباط سیاسی داشته باشند، به دلیل وجود بارگاه امامان شیعه در شهرهای خود، بیشتر ارتباط اجتماعی و فرهنگی با یکدیگر داشتند؛ اما به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق، موجب قطع رابطه سیاسی این دو کشور در سال 1969 و تعطیلی مدرسه ایرانیان در بصره شد. حزب بعث با وابستگی به شوروی و تکیه بر قومیت‌گرایی عربی و تفکر ضد ایرانی موجب فاصله عراق و ایران شد. حزب بعث، با همین اندیشه بسیاری از ایرانی‌های مهاجر و حتی فرزندانشان را که در عراق متولد شده بودند، اخراج و اموال و دارایی آنان را مصادره کرد.

در دوران پهلوی دوم در ایران (1357-1320) نیز همواره یکی از تهدیدهای ایران، رژیم بعث عراق و حمله نظامی این کشور به مرزهای ایران بود. از سوی دیگر دولت ایران از طریق حمایت از کردهای مخالف رژیم بعث عراق، حکومت آن کشور را تحت فشار می‌گذاشت و به همین دلیل، حاکمان بعثی عراق هم همیشه ایران را یک تهدید مهم تلقی می‌کردند.[8]

از سال 1348 تا 1353، بین دو کشور ایران و عراق، دوازده بار درگیری‌های پراکنده مرزی رخ داد و بارها دو کشور برای حل اختلافات خود مذاکره و چند معاهده و موافقت‌نامه نیز امضا کردند[9] که مهم‌ترین آن معاهده 1975 الجزایر است که در اواخر سال 1353ش به امضا رسید و به تمامی اختلافات مرزی این دو کشور پایان داد و از آن پس روابط دو کشور بهبود یافت. هدف اصلی رژیم بعث عراق از پذیرفتن این قرارداد، مهار قدرت کردهای عراق و اعمال حاکمیت بر منطقه کردنشین شمال این کشور بود. امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت ایران، فروردین 1354 از عراق بازدید کرد و خرداد همان سال نیز صدام، معاون رئیس‌جمهور عراق، مهمان دولت ایران شد.[10]

از اوایل سال 1357 که نهضت اسلامیِ مردم ایران بر ضد حکومت شاهنشاهی شدت گرفت، دولت عراق مخالفت خود را درباره برخی مفاد قرارداد الجزایر اعلام کرد. از طرفی چون تغییر حکومت ایران را به ضرر خود می‌دید، اقدامات وسیعی به نفع شاه ایران و بر ضد نهضت ملت انجام می‌داد.[11] با پیروزی انقلاب اسلامی، عراق بر تلاش‌های اطلاعاتی خود در ایران افزود و سعی کرد نفوذش را در استان‌های مرزی ایران فعال کند. همچنین احزاب کرد ایرانی را در داخل خاک عراق ساماندهی، مسلح و به ایران گسیل کرد تا بر ضد جمهوری اسلامی اقدام کنند.[12] از سوی دیگر با راه‌اندازی جریانی موسوم به خلق عرب در خوزستان، سعی در تجزیه ایران و ضربه‌زدن به نظام نوپای جمهوری اسلامی داشت.

در 1979 (تیر 1358)، صدام با اقدامی آرام و کودتای درون‌حزبی و به بهانه ناتوانی جسمی حسن البکر، وی را محترمانه برکنار کرد و خود جای او نشست. در دوران او فقط حزب بعث اجازه فعالیت داشت و بقیه احزاب سیاسی به‌شدت محدود و سپس نابود شدند.[13]

با روی کار آمدن صدام، موضع دولت بعثی عراق در مقابل ایران خصمانه‌تر شد. رژیم بعث نقشه‌هایی در عراق منتشر کرد که در آن‌ها نام خوزستان را به عربستان و نام‌های شهرهای خوزستان را به اسامی عربی تغییر داده بود و با کمک اعضای گروه خلق عرب در ایران، این نقشه‌ها را در خوزستان پخش می‌کرد.[14]

تلاش‌های ایران برای حل اختلاف‌ها نتیجه‌ای نداشت.[15] رژیم بعث شروع به سرکوب و اخراج شیعیان ایرانی‌تبار از عراق و قلع‌و‌قمع مخالفان و شهادت و شکنجه علمای شیعه عراقی همچون محمدباقر صدر و آیت‌الله حکیم و خاندانش کرد و اجازه تردد به زائران ایرانی نداد.[16]

رژیم بعثی عراق که خود را مدافع خواسته‌های اعراب می‌دانست، بعد از قطع رابطه ایران با آمریکا در فروردین 1359، ادعا کرد که جزایر متعلق به ایران در خلیج‌فارس باید به اعراب برگردد. او با طرح این مسائل، بهانه‌ای برای آغاز یک جنگ را جست‌وجو می‌کرد برای تبدیل‌شدن به قهرمان جهان عرب![17] و بالاخره به همین بهانه‌ها در 31 شهریور 1359 تهاجم سراسری، علنی و رسمی خود را به ایران آغاز کرد[18] که هشت سال به درازا کشید و طی آن لطمات زیادی به منافع ملی جمهوری اسلامی ایران وارد شد. در این دوران رژیم بعث عراق با شیعیان کشور خود نیز به‌شدت برخورد می‌کرد. به‌نحوی که بسیاری از آنها به‌اجبار به ایران گریختند و برخی از آنان در ایران به مبارزه با رژیم بعث پرداختند.

دو سال پس از پایان جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، در 2 آگوست 1990 رژیم بعث صدام با حمله به کویت این کشور را اشغال کرد و هفت ماه بعد، در فوریه 1991 نیروهای متحد آنان را از کویت اخراج کردند.[19] پس از این شکست، رژیم بعث عراق و سازمان ملل متحد و حامیانش، به‌ویژه آمریکا، دوازده سال بر سر بازرسی و افشای اطلاعات سلاح‌های کشتار جمعی عراق درگیر بودند.[20] تا اینکه در 20 مارس 2003 آمریکا با حمله به عراق ظرف 21 روز حکومت صدام را سرنگون کرد. گرچه پس از این شکست صدام و سران حزب بعث فرار کردند، اما ظرف چند ماه بسیاری از آنان شناسایی و دستگیر شدند؛ از جمله صدام که در 13 دسامبر 2003 دستگیر و در 5 نوامبر همان سال، محاکمه و به اعدام محکوم شد و[21] 9 دی 1385 (31 دسامبر 2006) حکم اعدام او صادر و در بغداد به اجرا درآمد.[22]

پس از اعدام صدام، اعضای حزب بعث، عزت ابراهیم الدوری را به رهبری موقت خود برگزیدند. در 22 ژانویه 2007 حزب بعث با رهبری جدید، بیانیه‌ای منتشر و در آن 150 نفر از اعضای خود را اخراج کرد. اکنون حزب بعث قدرت گذشته را کاملاً از دست داده و اجازه هیچ‌گونه فعالیت سیاسی و دولتی ندارد.[23]


[1]. جعفری ولدانی، اصغر، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران: وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات، چ سوم، 1376، ص330ـ328.

[2]. علایی، حسین، روند جنگ ایران و عراق، ج1، تهران: مرزوبوم، 1391، ص92.

[3]. جعفری ولدانی، اصغر، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، ص331.

[4]. علایی، حسین، روند جنگ ایران و عراق، ج1، ص92 و 93.

[5]. همان، ص97.

[6]. همان، ص95 و 96.

[7]. رفیعی، عبدالله، صدام، ابن‌غریقه عرب (بچه‌ ولگرد شنزارها)، تهران: امیرمحمد، 1382، ص83 و 84.

[8]. علایی، حسین، روند جنگ ایران و عراق، ج1، ص107 و 109.

[9]. همان، ص114 و 115.

[10]. همان، ص117 و 118.

[11]. همان، ص141.

[12]. همان، ص145 و 146.

[13]. همان، ص102.

[14]. همان، ص155 و 156.

[15]. همان، ص157.

[16]. همان، ص160 و 165.

[17]. همان، ص189.

[18]. همان، ص196.

[19]. نگاهی به عراق و جنگ سلطه: گزارش خبری ـ تحلیلی از جنگ دوم خلیج‌فارس، تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1382، ص15.

[20]. کیگان، جان، ترجمه نجله خندق، جنگ عراق، تهران: دانشگاه امام حسین‌(ع)، دانشکده و پژوهشکده فرماندهی و ستاد و علوم دفاعی، مرکز مطالعات دفاعی و امنیت ملی، 1385، ص11.

[21]. همان، ص7ـ3.

[22]. غفاری، هشتجین، زاهد، شیعیان عراق پس از سقوط صدام، تهران: مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1394، ص286.

[23]. الزبیدی، حسن لطیف، محمدالعبادی، نعمه، لافی‌السعدون، عاطف، ترجمه علی شمس، عراق در جست‌وجوی آینده، تهران: اندیشه‌سازان نور، 1390، ص384.