کمیته حقیقتیاب سازمان ملل
در جنگ تحمیلی، کمیتههای حقیقتیاب به درخواست دولتهای ایران و عراق یا ارکان سازمان ملل متحد، به ارزیابی وضعیت رعایت حقوق بشر و حقوق بشردوستانه توسط طرفین مخاصمه در مناطق جنگی میپرداختند.
سابقه تشکیل کمیسیونهای حقیقتیاب به سالهای پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال 1947 م برمیگردد.[1]
در جنگ تحمیلی، به درخواست کشورهای درگیر جنگ یا ارکان مختلف سازمان ملل، کمیتههای حقیقتیاب در مناطق درگیر جنگ یا کشورهای ثالث حضور مییافتند و نظر خود را درباره ادعاهای مطرح شده طرفین دعوا به دبیرکل سازمان ارائه میدادند؛ عمده این گزارشها تأییدکننده نقض حقوق بشر توسط حکومت بعث عراق بود.[2]
پس از انتشار گزارش این کمیتهها، طرف موافق گزارش، تشکر[3] و طرف محکوم از این گزارش انتقاد میکرد.[4] گاهی نیز طرفین مخاصمه برای تصمیمگیری درخواست تشکیل جلسه شورای امنیت را میکرد.[5]
مهمترین موضوع مورد بررسی این کمیتهها در جنگ تحمیلی، گسترش دایره درگیری و جنگ شهرها بود.
12 اردیبهشت 1362، نمایندگی ایران در سازمان ملل، از دبیرکل درخواست کرد هیئتی برای بازدید از مناطق غیرنظامی ایران که توسط عراق هدف قرار گرفته اعزام کند. در پی آن عراق نیز چنین درخواستی داشت که دبیرکل موافقت کرد؛ گروه حقیقتیاب از 31 اردیبهشت تا 5 خرداد 1362 از مناطق مورد ادعای ایران و از 7 تا 9 خرداد، از مناطق مورد ادعای عراق بازدید کرد و گزارش داد که شهرهای دزفول، اندیمشک، پلدختر، موسیان، دهلران، آبادان، خرمشهر، هویزه، سوسنگرد، سرپل ذهاب، قصر شیرین و بانه ایران؛ و شهرهای زرباطیه، مندلی و زبیر عراق هدف حمله طرف مقابل قرار گرفتهاند؛ البته خسارات شهرهای عراق مشهود نبود. خسارات وارده به شهرهای خانقین، فاو و ابوالخصیب عراق نیز ناشی از حملات ایران به پالایشگاهها و کارخانههای داخل شهر بود و خسارت به مناطق غیرنظامی، غیرعمدی تشخیص داده شد. به دلیل بازسازی مناطق مورد ادعا در شهر کرکوک عراق نیز، هیئت نظری نداد.[6]
پس از انتشار گزارش، دولت ایران ضمن تشکر از مواضع منصفانه هیئت، از دبیرکل خواست هیئت دیگری به اهواز، پاوه، همدان، نوسود، باختران، جزیره مینو، بستان، جفیر، شوش، سومار، ثلاث باباجانی، مهران، ایلام و رافیل ایران اعزام کند.[7] دولت عراق نیز ایران را به سوءاستفاده از این گزارش و مظلومنمایی متهم کرد.[8]
با آغاز دور جدید جنگ شهرها، دبیرکل سازمان ملل در 19 خرداد 1363 از رؤسای جمهور دو کشور خواست از حمله به مناطق مسکونی بپرهیزند که هر دو کشور موافقت کردند اما کشور مقابل را به حمله به مناطق مسکونی خود متهم نمودند. در نتیجه هیئتی وارد عراق شد و تنها برخورد یک راکت به روستای ابومغیره در جنوب شرقی بصره ثبت شد که ناشی از انحراف راکت از مسیر اصلی و غیرعمدی تشخیص داده شد.[9] این هیئت 17 و 18 دی 1363 وارد ایران شد و حملات هوایی عراق به مناطق مسکونی روستاهای بردیه، دهلاویه و الوانه (سوسنگرد) با بمب خوشهای را تأیید کرد.[10] 8 بهمن همین سال، گروه حقیقتیاب برای بررسی ادعاهای عراق، مجدداً وارد این کشور شد و گزارش داد نمیتواند حملات ایران به روستاهای الجوابر و سارقه عراق را عمدی تلقی کند.[11]
دومین بررسی گروههای حقیقتیاب در جنگ تحمیلی، درباره وضعیت اسیران دو کشور بود.
18 مهر 1363، همزمان با حضور نمایندگان کمیته بینالمللی صلیب سرخ در اردوگاه اسرای عراقی در گرگان، یکی از اسرا برگهای حاوی اسامی تعدادی از اسرا که میبایست توسط صلیب سرخ ثبتنام شوند تحویل این سازمان داد. این مسئله سوءظن یکی از اسرا را برانگیخت و به درگیری دو اسیر انجامید و درگیری بین اسرا گسترش یافت و از کنترل خارج شد و زندانبانان مجبور به تیراندازی شدند. در این واقعه، 6 نفر از اسرا به ضرب گلوله و 3 نفر از اسرا به دست سایر اسیران عراقی کشته شدند. 47 نفر از اسرا نیز مجروح شدند.[12]
3 آبان همان سال، دولت عراق در نامهای خطاب به دبیرکل سازمان ملل، با اشاره به ماجرای اردوگاه گرگان، خواستار اعزام گروههای حقیقتیاب به ایران شد. البته ایران اعلام کرد زمانی به این کمیته اجازه حضور در ایران خواهد داد که اعضای کمیته، در اردوگاه اسرای ایرانی در عراق نیز حاضر شوند.[13] پس از موافقت عراق با این درخواست، اعضای کمیته از 21 دی تا 5 بهمن 1363، تحقیقات خود را در هر دو کشور انجام دادند.[14]
در آخرین روز حضور کمیته حقیقتیاب در عراق (5 بهمن 1363)، نماینده این کشور در سازمان ملل، در نامهای خطاب به دبیرکل، ایران را به بدرفتاری با اسیران جنگی متهم کرد.[15] نمایندگی ایران نیز در نامهای خطاب به دبیرکل، اتهامات عراق را اقدام پیشدستانه برای تحت شعاع قرار دادن گزارش هیئت تحقیق سازمان ملل از اردگاههای اسیران ایران دانست.[16]
در نهایت گزارش کمیته تحقیق، 3 اسفند 1363 منتشر شد. بر اساس این گزارش، در هیچیک از دو کشور، رفتار با اسیران جنگی به آن وضعیت خطرناکی که دولت کشور دیگر ادعا میکرد، نبود؛ البته رفتار با اسیران به آن خوبی هم که دولت کشور نگهدارنده اسیران ادعا میکرد نبود. متوسل شدن بیش از اندازه نگهبانان به اعمال زور بهویژه در عراق، رویدادهای توأم با خشونت، انزوا از جهان خارج و نامشخص بودن طول دوره اسارت از موارد این گزارش بود. این کمیته اعلام کرد امکان تأیید یا رد ادعاهای مربوط به ناپدیدشدگان و کشتار دستهجمعی اسیران را ندارد.[17]
پس از پذیرش قطعنامه 598، معاون نخستوزیر و وزیر خارجه عراق در 11 تیر 1367، وزیر خارجه عراق در 16 تیر 1367، و جانشین نمایندگی ایران در سازمان ملل در 20 تیر 1367، از دبیرکل خواستند هیئتی برای بررسی وضعیت اسرای جنگی، به دو کشور اعزام کند.[18]
در پی این درخواست، گروه حقیقتیاب از 2 مرداد تا 14 مرداد 1367 در دو کشور حاضر شدند و 2 شهریور همان سال، گزارش خود را ارائه دادند. بر اساس این گزارش، شرایط مادی اسرای عراقی در ایران، به طور کلی قابل قبول بود. البته به دلایلی چون اسارت طولانیمدت و اختلافات فکری، اسرا از لحاظ روحی وضعیت مناسبی نداشتند. همچنین متأثر از فعالیتهای فرهنگی ایران، تحولات مذهبی و سیاسی مانند مخالفت با حکومت بعث و هواداری از جمهوری اسلامی در میان اسرا مشهود بود و اسرای طرفدار جمهوری اسلامی، توانسته بودند مدیریت بخشهای مختلف اردوگاهها را بر عهده گیرند.[19]
بر اساس همین گزارش، شرایط مادی اسیران ایرانی در عراق، نیز به طور کلی قابل قبول بوده، اگرچه در برخی موارد مانند اردوگاه شماره 4 (موصل) نیازمند بهبود بوده است. همچنین عراق اعلام کرد حاضر است تمامی اسرایی که پیشتر توسط صلیب سرخ ثبتنام نشده بودند، نامنویسی کنند. بر اساس گزارش هیئت، بخشی از اسرای غیرنظامی به همراه خانوادهشان در اردوگاههای محصور زندگی میکنند و شرایط زندگی آنها تقریباً عادی است و برخی دیگر به همراه سایر اسرا، در اردوگاهها ساکن هستند. اگرچه سرنوشت مبهم این اسرا محل نگرانی است.[20]
سومین مسئله گروههای حقیقتیاب در جنگ تحمیلی، استفاده مداوم عراق از سلاحهای شیمیایی بود. اگرچه شواهدی از استفاده عراق از سلاحهای شیمایی از ماههای ابتدایی جنگ تحمیلی وجود داشت، اما این مسئله به طور جدی از سال 1363 مطرح شد.
15 آبان 1362، دولت ایران در نامهای به دبیرکل سازمان ملل، مدعی استفاده عراق از تسلیحات شیمیایی شد و از دبیرکل خواست به بررسی وضعیت منطقه بپردازد. در پی این درخواست، گروهی از 23 تا 29 اسفند 1362 وارد ایران شدند و گزارش خود را در 6 فروردین 1363، ارائه کردند. بر اساس این گزارش، سلاحهای شیمیایی به صورت بمبهای هوایی از نوع بی. آی. اس (2 کلراتیل) - سولفاید (موستارد/ گاز خردل) و اتیل ان. ان - دیمتیل فسفر امیدوسیانیدات (تابون) استفاده شده است.[21] پس از انتشار این گزارش، رئیس شورای امنیت سازمان ملل بیانیهای صادر کرد و به کارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق را محکوم نمود.[22]
4 اردیبهشت 1364 نیز دبیرکل سازمان ملل در نامهای به رئیس شورای امنیت، با ارائه گزارش دکتر مانوئل دومینگوئز که مجروحان شیمیایی ایرانی بستری در بیمارستانهای بلژیک، آلمان و انگلستان را معاینه کرده بود، به استفاده عراق از گاز خردل و هیدروسیانیک علیه نیروهای ایران اذعان کرد.[23] روز بعد، شورای امنیت با تأیید استفاده عراق از سلاح شیمیایی علیه سربازان ایران، آن را محکوم کرد.[24] در گزارش تکمیلی دکتر دومینگوئز استفاده عراق از گاز تابون (سیانور) نیز تأیید شد.[25]
البته پس از تصویب قطعنامه 582 شورای امنیت در 5 اسفند 1362 علیه استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی، نه تنها حملات شیمایی عراق کم نشد، بلکه بر میزان آن هم افزوده شد. در چنین وضعیتی، دبیرکل هیئتی را در اسفند 1364، به مناطق جنگی ایران اعزام کرد و گروه تحقیق اعلام کرد استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی نسبت به ماههای قبل گستردهتر شده است؛[26] در این گزارش استفاده عراق از گاز خردل و عاملهای شیمیایی مهلک تأیید شد.[27]
پس از انتشار این گزارش، رئیس شورای امنیت و دبیرکل سازمان ملل، با محکوم کردن عراق، بر اجرای هرچه سریعتر قطعنامه 582 شورای امنیت تأکید کردند.[28] دبیرکل مجدداً یک گروه حقیقتیاب به ایران فرستاد که در گزارش خود اعلام کرد هرچند تعداد مصدومین شیمیایی ایرانی از حیت شدت صدمات و جراحات آنها در مقایسه با سالهای قبل کاهش داشته، اما در نتیجه حملات عراق با استفاده از گاز خردل، تعداد زیادی از مردم غیرنظامی نیز مصدوم شدهاند.[29] 24اردیبهشت همان سال، رئیس شورای امنیت با اعلام نگرانی اعضای شورا از استفاده عراق از تسلیحات شیمیایی علیه نیروهای ایران، آن را محکوم کرده و از دو دولت خواست به تلاشهای دبیرکل پاسخ مثبت دهند.[30]
ابتدای سال 1367، کشورهای بزرگ، درصدد بودند به جنگ خاتمه دهند، به همین دلیل برخلاف سالهای قبل، سازمان ملل با صدور دو قطعنامه حکومت عراق را تحت فشار قرار داد.
پس از عملیات والفجر 10 در اسفند 1366 در منطقه حلبچه، عراق بهصورت گسترده از سلاحهای شیمیایی علیه مردم بومی منطقه و نیروهای ایران استفاده کرد. در پی این اقدام، دولت ایران از دبیرکل خواست تا گروهی به منطقه اعزام کند. در مقابل، عراق نیز درخواست مشابهی مطرح کرد. در نتیجه گروه حقیقتیاب به دو کشور سفر کرد که بر اساس معاینات بالینی در جمهوری اسلامی ایران، تعداد زیادی از مردم غیرنظامی با گاز خردل و ماده ممنوعه استیل کولین استراسه مورد هدف قرار گرفته بودند. البته عمده مصدومان کشور عراق از افراد نظامی بودند که آنها نیز با گاز خردل و ماده استیل کولین استراسه آلوده شده بودند.[31] اگرچه گروه حقیقتیاب در خصوص منشاء حمله به نیروهای عراقی سخنی نگفته است، اما با توجه به محدوده جغرافیایی و همچنین عامل شیمیایی یکسان میان مصدومین دو کشور، میتوان نتیجه گرفت که نیروهای عراقی حاضر در منطقه حلبچه همزمان با نیروهای ایران و مردم بومی منطقه، هدف حمله ارتش عراق قرار گرفتهاند.
پس از انتشار این گزارش، شورای امنیت قطعنامه 612 را درباره کاربرد سلاحهای شیمیایی تصویب کرد.[32]
با وجود پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران و شروع آتشبس، فعالیتهای سازمان ملل درباره استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگ تحمیلی ادامه یافت.
هیئت اعزامی دبیرکل به ایران در 29 تیر 1367، به استفاده عراق از سلاحهای شیمیایی در مقیاس وسیع و به صورت مکرر علیه نیروهای ایران تأکید کرد.[33] این هیئت که به درخواست عراق در این کشور حضور یافت اعلام کرد که فقط 9 سرباز عراقی با عامل شیمیایی مجروح شدهاند.[34]
آخرین گزارش هیئت حقیقتیاب درباره استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگ تحمیلی، 28 مرداد 1367 منتشر شد که بر اساس آن، بر اثر حمله هوایی عراق به اشنویه در استان آذربایجان غربی، تعدادی از غیرنظامیان تحت تأثیر گاز خردل واقع شدهاند.[35]
در نهایت 4 شهریور 1367، شورای امنیت، قطعنامه 620 را در محکومیت استفاده از سلاحهای شیمیایی به تصویب رساند[36] و پرونده این موضوع در سازمان ملل بسته شد.
منابع و ارجاعات
- [1]. دلاوری، ابوالفضل، «حقیقت و آشتی: نقش کمیسیونهای حقیقتیاب در حل منازعات سیاسی و بینالمللی»، فصلنامه پژوهش حقوق عمومی، دوره 11، ش 26، تیر 1388، ص 154.
- [2]. خرمی، محمدعلی، جنگ ایران و عراق در اسناد سازمان ملل (1362-1361)، ج 2، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1387، ص 93-63؛ همان، ج 4، ص 39-34، 44، 228؛ همان، ج 5، ص 106، 149-131، 166؛ همان، ج 6، ص 186-157، 223-193؛ همان، ج 8، ص 224-205، 298-251؛ همان، ج 9، ص 103-71، 134-112، 188-176.
- [3]. همان، ج 2، ص 96-94؛ همان، ج 5، ص 151.
- [4]. همان، ج 4، ص 143-134، 249؛ همان، ج 6، ص 224، 225.
- [5]. همان، ج 4، ص 127-124.
- [6]. همان، ج 2، ص 93-63.
- [7]. همان، ص 94، 95.
- [8]. همان، ص 97.
- [9]. همان، ج 3، ص 168-17.
- [10]. همان، ج 4، ص 39-34.
- [11]. همان، ص 47.
- [12]. همان، ص 116-114.
- [13]. همان، ص 53، 54.
- [14]. همان، ص 55.
- [15]. همان، ص 43-40.
- [16]. همان، ص 47، 48.
- [17]. همان، ص 53، 109، 110.
- [18]. همان، ج 9، ص 193.
- [19]. همان، ص 192، 193، 212.
- [20]. همان، ص 225، 226.
- [21]. همان، ج: 3، ص 100-79.
- [22]. همان، ص115، 116.
- [23]. همان، ج 4، ص 215، 216، 218.
- [24]. همان، ص 219، 220.
- [25]. همان، ص 228، 229.
- [26]. همان، ج 5، ص 109، 112، 113، 127.
- [27]. همان، ص 167.
- [28]. همان، ص 154، 158، 159.
- [29]. همان، ج 6، ص 178-157.
- [30]. همان، ص 190، 191.
- [31]. همان، ج 8، ص 206، 209، 219، 220.
- [32]. همان، ص 250.
- [33]. همان، ج 9، ص 85، 71.
- [34]. همان، ص 89، 98.
- [35]. همان، ص 185،176.
- [36]. همان، ص 238، 239، 240.