گروهها، نهادها، سازمانها
جیش الشعبی
محسن شیرمحمد
7 دورہ
جیش الشعبی، سازمان نظامی متشکل از شبه نظامیان وفادار به حکومت صدام بود.
عراق در طول جنگ با ایران، بر سه سازمان نظامی تکیه داشت. اول، ارتش رسمی عراق که مسئولیتهای عمومی یک ارتش را بر عهده داشت و عمده قوای نظامی عراق به شمار میآمد. دوم، گارد ریاست جمهوری که نیرویی ویژه بود و تا چندین لشکر توسعه یافت و مأموریتش حمله به مواضع نیروهای ایران و اجرای پاتکهای پی در پی بود. سوم، جیش الشعبی (ارتش خلقی) که بیشتر نیروی پدافند کننده در خط مقدم جبههها بود و نقش تلفاتگیر ارتش عراق را ایفا میکرد. از نظر نحوه و میزان آموزش و استفاده از تجهیزات، نیروهای گارد ریاست جمهوری در اولویت بودند و سپس ارتش رسمی عراق و در نهایت جیش الشعبی قرار داشت.[1]
در سال 1342ش و پس از به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق، یک سازمان مسلح به نام الحرس قوس (گارد ملی) به وجود آمد که با کنار رفتن حزب بعث، از بین رفت. سال 1347 برای دومین بار حزب بعث قدرت را در عراق به دست گرفت و سال 1349 آموزش جیش الشعبی (ارتش خلقی) آغاز شد اما موجودیت آن به صورت رسمی در سال 1354 اعلام[2] و به طور گسترده سازماندهی شد.[3] این سازمان علاوه بر داخل، در خارج از عراق نیز فعالیت داشت؛ به طور نمونه در سال 1356، 1500 نفر از اعضای جیش الشعبی در جنگهای داخلی لبنان علیه سوریه جنگیدند.[4]
جیش الشعبی یک سازمان شبه نظامی شبیه گاردهای مسلح احزاب فاشیست بود.[5] این گروه ویژه، محرم اسرار صدام بودند و هر رقیبی را در حزب بعث سرکوب میکردند.[6] این سازمان جایگاهی برای جذب افراد وفادار به حزب بعث و صدام بود و وظیفه پیشگیری از کودتا در ارتش عراق را نیز بر عهده داشت.[7]
فرماندهی جیش الشعبی را طه یاسین رمضان الجزراوی عضو شورای فرماندهی انقلاب و هیئت رئیسه حزب بعث و معاون اول نخستوزیر عراق، بر عهده داشت.[8] قرارگاه اصلی فرماندهی جیش الشعبی در بغداد بود؛ در مرکز هر استان یک فرماندهی و شعبههایی نیز در تمام استانها داشت.[9] جیش الشعبی از نظر ساختار رزمی به قاطع، قاعده و مجموعه تقسیمبندی میشد. هر قاطع 500 تا 600 نیرو، هر قاعده 95 نیرو و هر مجموعه 15 نیرو داشت.[10] هر قاعده از شش مجموعه و هر قاطع از پنج قاعده رزمی و یک قاعده پشتیبانی، تشکیل میشد.[11] قاطعها توسط فرماندهی جیش الشعبی نامگذاری میشدند و معمولاً نامشان مربوط به استان و شهر خودشان بود؛ البته پس از اعزام به منطقه جنگی، نامشان به اسامی شخصیتهای تاریخی حزب بعث بدل میشد.[12]
پس از آنکه عراق در جنگ تحمیلی با کمبود نیروی پیاده روبه رو شد، بر تعداد نیروهای جیشالشعبی افزود.[13]
جیش الشعبی قبل از جنگ تحمیلی، 25 هزار نیرو داشت[14] که در مهر 1359 به 50 هزار نفر افزایش یافت.[15] یک سال بعد نیروهای احتیاط و صدها هزار نفر از شبه نظامیان جیش الشعبی به خدمت فراخوانده شدند. این سربازان در تیپهای پیاده هزار نفری سازماندهی شدند[16] که مهمات خاصه نام گرفتند[17] و تعداد آنها به ٤٠٠ تا ٦٥٠ هزار نفر رسید. البته سطح فرماندهی و آموزش یگانهای این سازمان نامناسب بود و این نیروها بیشتر نقش نیروهای پادگانی و وظایف پشت جبهه یا حفاظت از مناطق کم اهمیت را بر عهده داشتند. با استفاده از این نیروها، عراق میتوانست سربازان با تجربه خود را برای خدمت در خطوط مقدم جنگ آزاد کند. البته به دلیل آسیبهای فراوان نیروهای پیاده عراق در جنگ تحمیلی، این کشور مجبور شد همین نیروهای کارنابلد و کمتجربه را نیز به مواضع دفاعی در خطوط مقدم جنگ اعزام کند که چندین شکست را نیز برای این کشور در پی داشت.[18] در نهایت مهر 1361 تیپهای مهمات خاصه منحل و جیش الشعبی دوباره به صورت قاطع سازماندهی شد.[19]
بیشتر قاطعهای جیش الشعبی در مرحله اول به کردستان و شمال عراق اعزام میشدند، زیرا از توانایی رزمی کافی برخوردار نبودند. معمولاً نیمی از نیروهای جیش الشعبی به کردستان و نیمی دیگر در جبهههای جنگ خدمت میکردند.[20] قاطعها در طول مرز با ایران گسترش داشتند و در هر منطقه لشکر ارتش عراق، سه قاطع مستقر بود.[21]
آموزش نیروهای جیش الشعبی تحت نظارت مستقیم افسران و درجهداران بعثی ارتش عراق انجام میشد.[22] این نیروها 14 روز آموزش میدیدند و به مدت 3 ماه به جبهه اعزام میشدند. بعد از عملیات بیتالمقدس توسط ایران و شکست ارتش عراق در خرداد 1361، مدت آموزش افراد جیش الشعبی به 45 روز و مدت اعزام به جبهه نیز به شش ماه افزایش یافت.[23]
نیروهای جیش الشعبی بین 18 تا 55 سال سن داشتند؛ در مرحله اول اعضای حزب بعث، در مرحله دوم داوطلبان غیر وابسته به حزب بعث و در مرحله سوم افرادی بودند که به اجبار وارد این سازمان میشدند.[24] به عنوان نمونه در تعطیلات تابستانی، استادان، معلمین و دانشجویان به اجبار روانه پادگانهای نظامی میشدند تا پس از آموزش به جبهه اعزام شوند.[25]
اوایل سال ۱۹۸۱ استفاده از جیش الشعبی از نظر صدام راهحل مناسبی برای بازچینش نیروها در حالت دفاع بود و برای تسریع در روند آموزش جیش الشعبی دستورات ویژهای صادر کرد.
با وجود تلاشهای بسیار حکومت عراق برای آموزش و تجهیز جیش الشعبی، این سازمان نیروی کارآمدی برای عراق در جنگ با ایران نشد و این نیروهای سیاستزده و در عین حال وفادار به صدام که بخشی از نیاز نیروی پیاده ارتش این کشور را در جنگ با ایران تشکیل میدادند بسیار بیکیفیت بودند، چرا که شتابان توسط افسران عراق تشکیل شده بودند و تنها ویژگیشان وفاداری به حزب بعث بود و نه توانایی نظامی.[26] واحدهای جیش الشعبى سازماندهی و فرماندهی مناسبی نداشتند و برای نبردهای سخت تجهیز نشده بودند، به همین دلیل با کوچکترین عملیات رزمندگان ایران، متلاشی و نیروهایشان تسلیم میشدند. بسیاری از اسیران جنگی عراق در ایران نیز از همین نیروها بودند.[27]
در طول جنگ تحمیلی، حفاظت داخلی شهرها و مقابله با اقدامات احتمالی مخالفان صدام در کردستان عراق و شهرهای مذهبی این کشور، حراست از پلها، ادارات، بانکها و ساختمانهای دولتی و تأسیسات نفتی و اقتصادی به جیش الشعبی واگذار شد.[28] در جیش الشعبی، جوانان داوطلب و زنان به کارهای شبه نظامی و تشریفاتی گماشته میشدند و سازمان زنان عراق نیز مسئولیت داشت رستههای خدمات متشکل از حدود ۲۵۰ هزار زن را برای کارهایی چون پرستاری، پدافند شهری و آموزش سیاسی تشکیل دهد.[29]
فعالیت جیش الشعبی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز ادامه یافت تا اینکه در پی سقوط صدام در سال 2003 (1382) این سازمان از بین رفت و فرمانده آن، طه یاسین رمضان الجزراوی دستگیر و پس از محاکمه در 29 اسفند 1385 به جرم ارتکاب جنایات جنگی اعدام شد و پرونده این سازمان وفادار به صدام برای همیشه بسته شد.[30]
[1]. کوردزمن، آنتونی و آبراهام واگنر، «درسهای جنگ مدرن، جنگ ایران و عراق»، ترجمه حسین یکتا، ج 1، تهران، نشر مرزوبوم، 1389، ص 230.
[2]. خداوردی خان، مهدی، «نیروهای جیش الشعبی؛ ارتش خلقی عراق»، فصلنامه نگین ایران، ش 42، پاییز 1391، ص 175.
[3]. همان، ص 176.
[4]. همان، ص 170.
[5]. همان، ص 163.
[6]. موری، ویلیامسون و کوین وودز، جنگ ایران و عراق - تاریخ نظامی و راهبردی، ترجمه عبدالمجید حیدری، تهران، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و نشر مرزوبوم، 1397، ص 218.
[7]. بلکوِل، جیمز، طوفان صحرا، ترجمه حمید فرهادینیا و هوشمند نامور تهرانی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 114.
[8]. خداوردی خان، مهدی، همان، ص 174.
[9]. همان، ص 166.
[10]. همان، ص 167.
[11]. همان ، ص 164.
[12]. همان، ص 165.
[13]. ابوغزاله، عبدالحلیم، جنگ عراق و ایران، ترجمه نادر نوروزشاد، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران، 1380، ص 358.
[14]. خداوردی خان، مهدی، همان، ص 168.
[15]. احمدی، احمد، ارتش عراق تا خرداد 62، تهران، انتشارات ایران سبز، 1395، ص 165.
[16]. کوردزمن، آنتونی و آبراهام واگنر، همان، ج 2، ص 315.
[17]. خداوردی خان، مهدی، همان، ص 166.
[18]. کوردزمن، آنتونی و آبراهام واگنر، همان، ج 2، ص 315.
[19]. خداوردی خان، مهدی، همان، ص 177.
[20]. همان، ص 166.
[21]. همان، ص 166.
[22]. همان، ص 169.
[23]. همان، ص 170.
[24]. همان، ص 165.
[25]. همان، ص 171.
[26]. همان، ص 230.
[27]. کوردزمن، آنتونی و آبراهام واگنر، همان، ج 2، ص 316.
[28]. خداوردی خان، مهدی، همان، ص 169.
[29]. همان، ص 230.
[30]. خبرگزاری ایسنا، «طه یاسین رمضان اعدام شد»، 29 اسفند 1385، www.isna.ir/news/8512-15184.

